مثل ماه

واقعا" شرمندتونم!!

سلام بچه ها!!

خیلی خوش حالم که اینقدر همتون با معرفتید و به من سر میزنید!!!

واقعا" شرمندتونم!!!

باور کنید خیلی درگیره درسامم!!!

بالاخره شما بزرگید و البته بزرگوار!!!

به  بزرگواریه خودتون ببخشید!!

"فدای

            مهربونیاتون"

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 12:16  توسط مهسا  | 

الفبای خوشبختی

الفبای خوشبختی

 

A-Accept

پذیرا باشید... دیگران را همانگونه که هستند پذیرا باشید

 

B-Break away

خودتان را جدا سازید.از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود

 

C-create

خلق کنید

 

ِD-Decide

 تصمیم بگیرید. که در زندگی موفق باشید

 

E-explore

کاوشگر باشید

 

F-Forgive

ببخشید. ببخشید و فراموش کنید

 

G-Grow

رشد کنید. عادات و احساسات غلط خود را ترک کنید تا نتوانند مانع راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند

 

H-Hope

امیدوار باشید

 

I-Ignore

نادیده بگیرید. امواج منفی را نادیده بگیرید

 

J-Journey

سفر کنید

 

K-Know

بدانید. بدانید هر مسئله ای هرچقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد

 

L-Love

دوست بدارید. اجازه بدهید که عشق به جای نفرت قلبتان را پر کند

 

M-Manage

مدیر باشید. بر زمان مدیریت داشته باشید

 

N-Notice

توجه کنید.هرگز افراد فقیر نا امید رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید.کمکتان را از آنان دریغ مکنید

 

O-Open

باز کنید.چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید.حتی در سخت ترین و بدترین شرایط چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد

 

P-Play

بازی و تفریح کنید

 

Q-Question

سوال کنید شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمدهاید پس چیزهایی را که نمیدانید بپرسید

 

R-Relax

آرامش داشته باشید

 

S-Share

سهیم شوید.استعدادها مهارتها دانش و تواناییهایتان را با دیگران تقسیم کنید

 

T-Try

تلاش کنید.حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند

 

U-Use

استفاده کنید.از استعدادها و تواناییهایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید

 

V-Value

 احترام بگذارید

 

W-Walk

قدم بزنید

 

X-X ray

اشعه ایکس.با دقت و شبیه به اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید!

 

Y-Yield

اجازه دهید. اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود

 

Z-Zoom

تمرکز کنید.روی توانایی ها  رویاها وفردایی روشن تمرکز کنید 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 17:54  توسط مهسا  | 

بفرما قرص جوشان!!

عده ای مثل قرص جوشانند؛
 در لیوان
 آب كه بیاندازیشان طوری غلیان
كرده
 و كف می كنند كه سر می روند
 اما
كافی است كمی صبر كنی
بعد می
بینی كه از نصف لیوان
 هم كمترند…

سلام!!تو رو خدا ببخشیدومن فقط میام آپ می کنمو

میرم و فکر کنم که این وضعیت تا آخر مدرسه ها

 

(خرداد)ادامه داشته باشه!!نگید بی معرفتم،

به خدا  خیلی سرم شلوغه  و هر روز

 یه کلاس و به قوله یکی از دوستام

(از این جریانات)

سرم داره میترکم!!!!

خلاصه شما به بزرگواری خودتون ببخشید!!

مثل همیشه=>فدای مهربونیاتون بشم خودم تنهایی!

                                   

                  مهسا=مثل ماه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 14:38  توسط مهسا  | 

عید

       سعید

                فطر

                       مبارک!!

"مطالب پایین همراه با نظر فراموش نشه"

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 17:24  توسط مهسا  | 

عاشق واقعی!!

 
توی حیاط دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت،

فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد

بچه‌ها دور ما حلقه زده بودند و
فریاد می‌‌کشیدند.......قورتش بده....
 
 
 
چون هیکلم بزرگ بود !

اون هی‌ مشت میزد و من فقط دفاع می‌کردم...

باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دفاع می‌کردم

بالاخره یه خراش کوچیکی‌ توی صورتم افتاد ........................

فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت
می‌زدی....................



روم نشد به عشقم بگم....


آخه چشماش شبیه تو بود!!
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 16:10  توسط مهسا  | 

فقط گریه می کنم.فقط!

هیچی نمیگم چون واقعا" بغض گلوم رو گرفته!!!(فقط بخونیدش،خودتون متوجه میشد!!البته اگه با احساس باشد!!

 
امروز يك مرده شور را ديدم آنچنان زيبا
 مي شست كه لكه اي هم باقي
نمي ماند اما نمي دانم چرا پدرم از او

 

خوشش نمي آيد ............ ومدام گريه
 مي كند و مادرم نيز نفرينش... او كه
مرد خوبي است، من دوستش دارم
فقط كاش ناخن هايش را ميگرفت
تمام بدنم را زخم كرد!!

(دوست دارم زیاد برای این یکی کامنت بزاری!!ممنونم!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 13:27  توسط مهسا  | 

ایران؟!!

 
دهقان فداكار پیر شده،

چوپان دروغگو عزیز شده،

شنگول و منگول گرك شدن،

كوكب حوصله مهمون رو نداره،

كبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل كنه،

روباه و كلاغ دستشون تو یه كاسه اس،

حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو یه شركت
آبدارچی شده،

آرش كمانگیر معتاد شده،

شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست
پسرش رفته اسكی،

رستم اسبش رو فروخته یه موتور خریده و با

 

اسفندیار میرن كیف قاپی،

واقعا" چه به سر ایران و ایرانی آمده است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 20:31  توسط مهسا  | 

ای بی هدف!!

 
آب

برق

تلفن

گاز

همه هدفمند شده اند

خاک تو سرت که هنوز بی هدفی !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 13:58  توسط مهسا  | 

پسر نوح با بدان بنشست

.

.

بروالان زندگیشو ببین،پرادو

داره!!!!                                                    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 20:50  توسط مهسا  | 

پـَـَـ نه پـَـَـ

زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه

صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی

 

ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته

خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم

برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم

تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه

بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه . جایی میخوام خرید کنم پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم

به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟
پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!

رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ 
میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام

کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه

مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس

ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟

پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوك

یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم

داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم

به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم

تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین

بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده

کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار 
گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون

خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!

ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل الا صيد كنم

نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده

تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم

ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه

تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ 
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم

از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!! !!!

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه 
داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!

اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ 
پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی

حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه

 

با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام

 

یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه. میگه پس اشتباه گرفتم؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!


عكس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون، برگشته میگه: ااِاا داداشت زنم داره؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ اینارو تو قرعه كشی بانك برنده شده

رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه !


سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه!
پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!!


رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم
!


رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا


سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم. مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه


رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم، مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ همینجا میخورمش


تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه دزد بود؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 19:5  توسط مهسا  |